تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت * آرى به اتفاق جهان مىتوان گرفت
* * *
هروقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست درين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است * صراحى مى ناب و سفينهء غزل است
* * *
بىمزد بود و منت هر خدمتى كه كرديم * يا رب مباد كس را مخدوم بىعنايت در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود * از گوشه‌اى برون آى اى كوكب هدايت
* * *
اى نازنين پسر تو چه مذهب گرفته‌اى * كت خون ما حلال‌تر از شير مادر است مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ور نه در مجلس رندان خبرى نيست كه نيست
* * *
بنال بلبل اگر با منت سر ياريست * كه ما دو عاشق زاريم كار ما زارى است مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد گمان كرد كه مشكين‌خالى است
* * *
خمها همه در جوش و خروشند ز مستى * و آن مى كه در آنهاست حقيقت نه مجاز است غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
* * *
مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن * كه در طريقت ما بيش ازين گناهى نيست
* * *
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست * بر صراط المستقيم اى دل كسى گمراه نيست اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حكمت است * كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 38 | رضا قليخان هدايت