گر سر ز مرد معدن مغز است و آن عقل * اينها هم بهسوى خردمند بىسرند
هنگام خير سست چو نال خزانىاند * هنگام شر سخت چو سد سكندرند
اندر ركوع خم ندهد پاى و پشتشان * ليكن به پيش مير به كردار چنبرند
گر رسم و خوى ديو گرفتند لاجرم * همواره پيش ديو بدانديش چاكرند
ور گاو و خر شدند پلنگان روزگار * هموارهشان به دين و به دنيا همىدرند
ور گاو گشت امت اسلام لاجرم * گرگ و پلنگ و شير خداوند منبرند
گرگ و پلنگ گرسنه ميش و بره برد * وينها ضياع و ملك يتيمان همىبرند
اينها كه دست خويش چو [ بشكيل ] كردهاند * اندر ميان خلق مزكى داورند
بىرشوه تلخ و بىمزه چون زهر و حنظلند * با رشوه خوب و شيرين چون مغز و شكرند
اى هوشيار مرد چه گويى كه آن گروه * هرگز سزاى نعمت فردوس و كوثرند
از راه اين نفايه رمه كور و گر بتاب * زيراكه اين رمه همه هم كور و هم كرند
اين راه با ستور رها كن كه عاقلان * اندر جهان دينى بر راه ديگرند
آن عاقلان كه مر سر دين را به علم خويش * بر تختگاه عقل و بصر تاج و افسرند
آن عاقلان كه اهل خرد را به باغ دين * بار درخت احمد مختار و حيدرند
آن عاقلان كه زير قدم روز عز و فخر * جز فرق مشترى و سر ماه نسپرند
گيتى همه بيابان ايشان رونده رود * مردم همه مغيلان و ايشان صنوبرند
اى حجت زمين خراسان بسى نماند * تا اهل جهل روز و شب خويش بشمرند
همچون تو نيستند اگر چند اين خران * زير درخت دين همه با تو برابرند
تو مغز نغز و ميوهء خوشبو همىخورى * ويشان سفال بىمزه و برگ مىچرند
حكيم شاه ناصر خسرو متخلص به حجت در جواب حكيم مجد الدّين ابو اسحاق كسايى گفته و به دو فرستاده و در ديوان ناصر مفصلا مسطور است بعضى از آن اينست
بالاى هفت چرخ مدور دو گوهرند * كز نور هر دوعالم و آدم منورند
اندر مشيمهء عدم از نطفهء وجود * هر دو مصورند ولى نامصورند
محسوس نيستند و نگنجند در حواس * نايند در نظر كه نه مظلم نه انورند