ياقوتوار لاله بر برگ لاله ژاله * كرده به دو حواله غواص در دريا
وان نرگس مصور چون لؤلؤء منور * زر اندر او مدور چون ماه بر ثريا
عالم بهشت گشته عنبر سرشت گشته * كهپايه دشت گشته كرده نشاط بالا
آن سبزهء خجسته از دست برف جسته * آراسته نشسته چون صورت مهنا
دانم كه پرنگارى سيراب و آبدارى * چون نقش نوبهارى آزاده طبع و برنا
اين مشكبوى عالم وين نوبهار خرم * بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها
بيزارم از پياله وز ارغوان و لاله * ما و خروش و ناله كنجى گرفته مأوا
مير محمد تقى كاشى نوشته كه اين قصيده را حكيم كسايى گفته و به خراسان نزد ناصر خسرو فرستاده و قصيدهء ثانى را ناصر خسرو به همين وزن جواب گفته و به دو فرستاده است
جان و خرد رونده بر اين چرخ اخضرند * يا هر دوان نهفته درين گوى اغبرند
عالم چرا كه نيست سخنگوى و جانور * گر جان و عقل هر دو بدين عالم اندرند
ور در جهان نىاند على الحال غايبند * ور غايبند در تن ما چونكه حاضرند
وانگه كزين مزاج مهيا جدا شوند * چيزند يا نه چيز و عرضوار بگذرند
گر چيز نيستند برون از مزاج تن * امروز نيز لا شى و مجهول و ابترند
در لاشىءاند فعل نيايد ز چيز نى * وين هر دو در تن تو به افعال ظاهرند
آن كو جدا كند به خرد جوهر از عرض * داند كه اين دو چيز لطيفند و جوهرند
زيرا بدين دو جسم طبيعى تمام شد * گر خاك و باد و آب ز افلاك برترند