آمد نسيم سنبل با مشك و با قرنفل * و آورد نامهء گل باد صبا ز صهبا
آب كبود بوده چون آينه زدوده * صندل شده است سوده كرده به مى مطرا
نارو به نارون بر سارو به نسترن بر * قمرى به ياسمن بر برداشتند آوا
كهسار چون زمرد نقطه زده ز بسد * در نعت او مشعبد حيران شده است و شيدا
ابر آمد از بيابان چون طيلسان رهبان * برق از ميانش تابان چون بسدين چليپا
آهو همىگرازد گردن همىفرازد * گه سوى كوه تازد گه سوى باغ و صحرا
باغ از حرير حله بر گل زند مظلّه * مانند سبز كله بر تكيهگاه دارا
گلزار با تأسف خنديد و بىتكلف * چون پيش تخت يوسف رخسارهء زليخا
گل باز كرده ديده باران بر آن چكيده * چون خوى فرودويده بر عارض چو ديبا
سرخ و سيه شقايق هم ضد و هم موافق * چون مؤمن و منافق پنهان و آشكارا
سوسن لطيف و مشكين چون خوشههاى پروين * شاخ و ستاك نسرين چون برج ثور و جوزا
وان ارغوان به كشى با صد هزار خوشى * بيجادهء بدخشى برساخته به مينا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1720
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٢٠