اهل تميز و عقل از اين دامگاه صعب * غافل نىاند گرچه بدين دامگه درند
گيتى چو جسم و صورت ايشان درو بصر * عالم درخت پر برو ايشان درو برند
درهاى حكمتند حكيمان روزگار * وينها كه چون خرند همه از پس درند
اينها كه چون خرند نگونسار نيستشان * زور و توان اينكه برين چرخ بگذرند
اين خيمهء كبود نبينند و آن دو مرغ * كايشان درو يك از پس ديگر همىپرند
دانند عاقلان جهان كاين كبوتران * آب و خورش همى همه از عمر ما خورند
چندين هزار خلق كه خوردند اين دو مرغ * پس چونكه هر دو گرسنگانند و لاغرند
تا كى دو آن سياه كبوتر و اين سپيد * چون بگذرند پر به ما بر بگسترند
تا چند بنگرند و بگردند گرد ما * اين شهره شمعها كه برين سبز منظرند
اين هفتگانه شمع برين منظر اى پسر * از كردگار ما بهسوى ما پيمبرند
گويندمان به صورت خويش اين همه همى * كايشان همه خداى جهان را مسخرند
زيراك ظاهر است مرا كاين ستارگان * نز ذات خويش زرد و سپيد و معصفرند
گويد همى قياس كه درهاى روزىاند * اينها و دستهاى جهاندار اكبرند
تا خاك را خداى بدين دستهاى خويش * ايدون كند كه خلق به دو رغبت آورند
سحريست اين حلال كه ايشان همىكنند * زيرا به خاك مرده همى زنده پرورند
روزى و عمر خلق به تقدير ايزدى * اين دستها همىبنويسند و بسترند
تقديرگر شدند چو تقدير يافتند * زانسو مقدرند و ازين سو مقدرند
چون نيست حال ايشان يكروى و يكنهاد * گاهى بهسوى مغرب و گاهى به خاورند
لازم شده است كون بر ايشان و هم فساد * گرچه ببودش ايدر زاغاز دفترند
ارچه نه غايبند به اشخاص غايبند * ارچه نه ايدرند به افعال ايدرند
آنها كه نشنوند سخن زين پيمبران * نزديك اهل حكمت و توحيد كافرند
بر خواب و خورد فتنه شدستند خرسوار * تا چند گه چنو بخورند و فرو مرند
هر صبح را ز بهر صبوحى طلب كنند * زيرا نديم رود و مى لعل و ساغرند
اينها نىاند سوى خرد بهتر از ستور * هرچند بر ستور خداوند و مهترند
زينها بجمله دست بكش همچو من از آنك * بر صورت من و تو و بر سيرت خرند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1722
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٢٢