رباعى
نيك و بد خلق را قضايى مىدان * خلقان زمانه را ريايى مىدان
امروز هرآنكه پارسايى دارد * آن را سببش ز نارسايى مىدان
363 كريمى سمرقندى
اسمش بهاء الدّين عبد الكريم در فضل و كمال يگانه و در جاه و جلال وحيد زمانه در خراسان و سجستان معظم و مكرم و در نزد ملك شمس الدّين بغايت محترم اشعار نيكو دارد اين قصيده را بعضى ازو و بعضى از عبد الكريم نامى مجهول نوشتهاند غالبا از وى باشد زيراكه عبد الكريم نام غير معروف است و از احوالش چيزى معلوم نگرديده است ازوست :
من قصائده
سپيدروى و سيهزلف و چشمت اى دلبر * يكى گلست و دويم سنبل و سيم عبهر
هميشه از لبودندان و از برت خجلند * يكى عقيق و دويم لؤلؤ و سيم مرمر
كشيده قد و سرين و ميانت هست مقيم * يكى بلند و دويم فربه و سيم لاغر
ز عارض و برو قدت سه چيز هست به رشك * يكى بنفشه دويم سوسن و سيم عرعر
ز غمزهء تو سه چيزند مانده در خجلت * يكى سنان و دويم ناوك و سيم خنجر
بزرگوارى كاباد گشته زوست سه چيز * يكى علوم و دويم حضرت و سيم كشور
ز اصل وجود و خرد خواندش سه نام خرد * يكى مسيح و دويم حاتم و سيم حيدر
صرير كلك تو باشد سه چيز بر بدخواه * يكى سموم و دويم صاعقه سيم صرصر
ترا سه معنى بر اهل ملك داد شرف * يكى خصال و دويم منظر و سيم مخبر
خصال و سيرت و رسم تو بر ملوك شده است * يكى جمال و دويم سيرت و سيم مفخر
ز فعل و راى و ضمير تو سال و مه خوشنود * يكى خداى و دويم خسرو سيم لشكر