ماه و مشك و نرگس و گلنار و سرو و سيم و گل * تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم
* * *
حلقههاى سر زلفينش به پيرامن روى * هر درازى شده از پيچ و شكن كوتاهى
راست گويى كه سيهپوش مغانند همه * به سجود آمده پيرامن آتشگاهى
قطعه
هنرى باش و هرچه خواهى كن * نه بزرگى بمادر و پدر است
نافهء مشك را ببين به مثل * كاين قياس بديع معتبر است
362 كافى بخارايى
اسمش حكيم سعد الدّين و از شعراى بلاغت آيين با فضلى كافى و طبعى صافى و علمى وافى و نظمى شافى با سلطان طغرل معاصر بوده و او غير كافى ابن ابو الفرج رونى خواهد بود كه با لطيف الدّين زكى مراغهاى معاشر و مشاعر بود از نتايج طبع او مىباشد :
در نصيحة و موعظه و حكمت و تجريد گويد
افلاك عاقل افكن و ديوانه بركش است * ايام آشناكش و بيگانهپرور است
زن كيست مركبى كه تن او ز شهوت است * زر چيست قبهيى كه در او ز آذر است
دام بلاست اينكه تو مىگوييش دلست * ديگ هواست اينكه تو مىگوييش سر است