پرده بردار از زمين بنگر چه بازى مىرود * با عزيزان زمانه زير پرده هر زمان
تا به خرمن خاريابى بر كلاه يزدجرد * تا به دامن خاك بينى بر سر نوشيروان
چند گويى كعبه را كاينك به خدمت مىرسم * چون نخوانندت كنون از دور خدمت مىرسان
سيم را رونق نخيزد تا برون نايد ز سنگ * لعل را قيمت نباشد تا به در نايد ز كان
اين قصيده را در طريقه فخريه گفته است
ملك الملوك فضلم به فضيلت معانى * زمى و زمان گرفته به مثال آسمانى
نفس بلند صوتم جرس بلند صيتى * قلم جهاننوردم علم جهان ستانى
سر همتم رسيده به كلاه كيقبادى * بر حشمتم گذشته ز پرند جوزجانى
به ولايت سخن در كه مؤيد الكلامم * نزده كسى بجز من در صاحب القرانى
به در ضمير من در كه حريم عيسى آمد * كرم الخطاب ختمم زده مهر جاودانى
چو قوارع زبورى به فصاحت اندر آرم * ببرم زبان مؤيد ز نشيد زندخوانى
خردم يزك فرستد به وثاق خيل تاشى * ادبم طلايه دارد به يتاق پاسبانى
سخن از من آفريده چو فتوت از مروت * هنر از من آشكارا چو طراوت از جوانى
غزلم بسمعها در چو سماع ارغنونى * نكتم به ذوقها در چو شراب ارغوانى
حركات اختران را منم اصل و او طفيلى * طبقات آسمان را منم آب و او اوانى
نزنم به خيره طبلى چو زنم بود عروسى * نكنم به خطبه لحنى چه كنم بود اغانى
سقط خلاصهء من چه طبيعى و چه عقلى * دغل عصارهء من چه نباتى و چه كانى
به قياس شيوهء من كه نتيجهء نو آمد * همه طرزهاى تازه كهنى است باستانى
به مكاتبات فضلم شرف آرد ابن مقله * ز مغالطات نظمم غلط افتد اين هانى
مهم و چو مه نگيرم كلف سياهرويى * درم و چو در ندارم برص سپيد رانى