غزليات
خوشا جانى كز او جانى بياسود * نه درويشى كه سلطانى برآسود
نكويى بر نكو رويى بماناد * كه از لبهاش دندانى بياسود
مبارك مطبخى فرخنده ديگى * كز آن ناخوانده مهمانى بياسود
به عمر خود پريشانى نبيناد * دلى كز وى پريشانى بياسود
و له ايضا
روزگار آشفتهتر يا زلف تو يا كار من * ذره كمتر يا دهانت يا دل غمخوار من
شب سيهتر يا دلت يا حال من يا خال تو * شهد خوشتر يا لبت يا لفظ گوهربار من
مهر و مه رخشندهتر يا راى من يا روى تو * طالعم گردندهتر يا خوى تو يا كار من
صبر من كم يا وفاى نيكوان يا شرم تو * خوبى تو بيشتر يا غصهء بسيار من
چشم من خونريزتر يا چرخ يا شمشير شاه * غمزهء تو تيزتر يا تيغ يا بازار من
و له ايضا
سرزنشم مكن كه تو شيفتهتر ز من شوى * گر نگرى در آينه روى چو ماه خويش را
* * *
مرا گويى كه چونى چونم اى دوست * جگر پردرد و دل پرخونم اى دوست
شنيدم عاشقان را مىنوازى * مگر من زان ميان بيرونم اى دوست
و له
شبى تيره است و ره مشكل جبينت را عنان دركش * زمانى رخت هستى را به خلوتگاه جان دركش
طريقش بىقدم مىرو جمالش بىبصر مىبين * كلامش بىزبان مىخوان شرابش بىدهان دركش