من و زلفين او نگونساريم * ليك او بر گل است و من بر خار
همچو چشم توانگر است لبش * اين به آب آن به لؤلؤ شهوار
و له ايضا فى الحكمة و التجريد
تدبير سراى عاقبت سازم * وين حجرهء عافيت بپردازم
وقت شدنست رخت بربندم * روز ظفر است كوس بنوازم
در كشور رنج گنج بربندم * در عالم بار كار بطرازم
پروردهء كردگار بىعيبم * و آزردهء روزگار طنازم
خرچنگ بلا همىزند چنگم * دندان عنا همىدهد گازم
از آز و نياز واله و حيران * اندر چپ و راست مى همىتازم
درياست جهان و من درو ماهى * ترسم خوردم كه عوج شد آزم
جاى دگر است جاى آسايش * برخيزم و كار ديگر آغازم
مردى نبود كه در چنين جايى * مىسوزم و با زمانه مىسازم
مرغى شدهام درين قفس آوخ * كز عالم نيست يك همآوازم
از جور زمانه هر زمان گويان * كى باشد كاين قفس بپردازم
ناگاه شب جوانى از من شد * از فرق دميد صبح غمازم
رفت آن شب عيش و روز درد آمد * روزى كه دريد پردهء رازم
و اللّه كه از آنچه پار من بودم * امسال اگر شناخت كس بازم
گر من صفت كبك درى دارم * در صيد غنا اجل بود بازم
ور خود همه زر مغربى باشم * آخر نه دهان مرگ شد گازم
زان دود جحيم و آتش سوزان * گر سد سكندرم كه بگدازم
از دوزخ كى بود مرا باكى * چون رحمت پرورد به صد نازم
با رحمت و فضل او به دوجهان در * گردن كشم از فخر و سرافرازم
از نان سخن قواميا تا كى * در رستهء روزگار خبازم
ناديده به شاعرى كسى مثلم * نابوده به نانوايى انبازم