منم كه بلبل طبعم چو در نوا آيد * ز لحن خويش بشويد هزاردستان دست
و له ايضا
ز روى اين چمن آبگون به دست آمد * هزار لالهء سيراب و نرگس مخمور
به رسم شعبدهبازى فلك برون آورد * ز زير حقهء خورشيد مهرههاى بلور
پر از نقط ورق چرخ بر حواشى او * هلال عيد چو نونى به آب زر مسطور
سپهر هست چو منشور و ماه نو گويى * ز زر كمانچهء طغراست بر سر منشور
و له ايضا
دماغ و ديدهء من سالهاى بسيار است * كه از خيال تو آن كشمر است و اين كشمير
به بوسهاى لب لعل تو وعده داد مرا * برفت عمر و همان مىكند در آن تاخير
به طمع آن بر چون شير و آن لب چو شكر * تنم ز عشق تو بگداخت چون شكر در شير
و له ايضا
به خواب دوش چنين ديدمى ز روى خيال * كه آمدى بر من آن غزلسراى غزال
چنان كه تنگ شكر با هزار زينت و زيب * چنان كه خرمن گل با هزار غنج و دلال
چو باده نرگس مستش به غمزه مردافكن * چو غنچه پستهء تنگش به خنده مالامال
به ناز در برم آوردى و مرا ديدى * ز مويه گشته چو موى و ز ناله گشته چو نال
به لطف گفتى كاخر چه اوفتاد و چه شد * كه سرد گشت دل از مهر يار مشكين خال
نگفتى ار ز تو روزى جدا شوم باشم * چنان كه ماهى بر خشك و مرغ بىپروبال
چه آرزوست كه در سر گرفتهاى ز سفر * مرا بگو كه ترا از چه مرحله است ملال
جواب دادم و گفتم كه هست مقصد من * خجسته عروهء وثقاى بارگاه جلال
به مهر گفت كه نوروز را طلايه رسيد * كه داشتند ملوك جهانش غرهء سال
به رسم تهنيت آخر چه مىبرى گفتم * قصيدهاى دوسه كآن نظم هست لايق حال
به طنز گفت دوات و قلم سپار به من * كه مدحتى كنم او را چنان كه سحر حلال