نظامى اثيرى نيشابورى و اين نظامى را عروضى مىگفتهاند و در ورسا كه از اعمال غور است كان سرب از جانب سلطان غور به دو مفوض بوده همانا اصل وى نه سمرقندى است و غالبا از اهل نسا بوده باشد در فن طب و نجوم نيز مهارتى كامل داشته بعضى از ارباب تذكره مثنوى ويس و رامين كه از فخر الدّين اسعد گرگانى است به نام او نوشتهاند و خطا كردهاند . علىاىحال ، كتاب چهار مقاله را نيكو نگاشته و در نثر قدرتى داشته اما در نظمش پايهء چندان نيست و در اين ايام از وى شعرى بلند در ميان نيست الا چند قطعه كه ناچار بعضى از آن نوشته مىشود :
و له
خواجه احمد گمان من آن بود * كه مرا دوست در جهان چو تو نيست
چونكه بر سنگ امتحانت زدم * در جهان خام قلتبان چو تو نيست
و له
اى آنكه طعنه كردى بر شعر رودكى * اين طعنه كردن تو ز جهل است و كودكى است
كان كس كه شعر داند داند كه در جهان * صاحبقران شاعرى استاد رودكى است
و له
سلامت زير گردون گام ننهاد * خدا راحت درين ايام ننهاد
ز گردون آرميده چون بود خلق * كه ايزد خود در او آرام ننهاد
در طلب شراب به يكى از احباب نوشته
چو هفت هشت حريفيم در يكى خانه * شناخته به خراسان به هفت هشت هنر
سه چار كندهء نيكو در اوفتاده سپيد * ز بادههاى گران مست گشته جاى دگر
شرابمان نرسيده است و ما ز انديشه * بماندهايم سر انگشتها به دندان بر
يكيك دو دور دگر هر سه چار . . . . . . . . . . . * به پنج شش من مى هفت هشت بنده بخر