و له ايضا
چند گردى گرد اين بيچارگان * ناكسان را جويى ازبس ناكسى
تا توانستى ربودى چون عقاب * چون شدى عاجز گرفتى كركسى
فاسقى بودى بوقت دسترس * پارسا گشتى كنون در مفلسى
و له
ما ذات نهاده بر صفاتيم همه * عين خرد و سخرهء ذاتيم همه
تا در صفتيم در مماتيم همه * چون رفت صفت همه حياتيم همه
414 نجم كرمانى
اسمش نجم الدّين حسن معروف به شهرويه از فحول فصحا و عدول علما و صاحب طبع متين و فكر زرين بوده زياده از حالاتش اطلاعى حاصل نشد از اشعار اوست :
در صفت قلم
خهخهاى قاصد آسان گذر زود سفر * خهخهاى مسرع زرين بدن مشكين سر
هردم از هند به روم آيى و از زنگ بچين * هردم از نيل به مصر آيى و از بحر به بر
مىروى خوش به سرو در و گهر مىريزى * كس نبيند ز تو قاصد به جهان خوشروتر
گاه مرغى و ترا دانه بود نافهء مشك * گاه مارى و روان از دهنت عنبرتر
چون سكندر هوس آب حيات است ترا * ور نه در ظلمتت از بهر چه افتاده گذر
آب حيوان معانى است ترا زير قدم * وز خط خواجهء آفاق ترا نيست خبر