تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2193

مساهمون:

ص٢١٩٣

و له ايضا

چند گردى گرد اين بيچارگان * ناكسان را جويى ازبس ناكسى تا توانستى ربودى چون عقاب * چون شدى عاجز گرفتى كركسى فاسقى بودى بوقت دسترس * پارسا گشتى كنون در مفلسى

و له

ما ذات نهاده بر صفاتيم همه * عين خرد و سخرهء ذاتيم همه تا در صفتيم در مماتيم همه * چون رفت صفت همه حياتيم همه

414 نجم كرمانى

اسمش نجم الدّين حسن معروف به شهرويه از فحول فصحا و عدول علما و صاحب طبع متين و فكر زرين بوده زياده از حالاتش اطلاعى حاصل نشد از اشعار اوست :

در صفت قلم

خه‌خه‌اى قاصد آسان گذر زود سفر * خه‌خه‌اى مسرع زرين بدن مشكين سر هردم از هند به روم آيى و از زنگ بچين * هردم از نيل به مصر آيى و از بحر به بر مىروى خوش به سرو در و گهر مىريزى * كس نبيند ز تو قاصد به جهان خوش‌روتر گاه مرغى و ترا دانه بود نافهء مشك * گاه مارى و روان از دهنت عنبرتر چون سكندر هوس آب حيات است ترا * ور نه در ظلمتت از بهر چه افتاده گذر آب حيوان معانى است ترا زير قدم * وز خط خواجهء آفاق ترا نيست خبر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2193 | رضا قليخان هدايت