و له
گويمت چگونه شود زنده كو هلاك شود * آب باز آب شود خاك باز خاك شود
جانش زى فراز شود تنش زى مغاك شود * تن سوى پليد شود پاك باز پاك شود
و له ايضا
وعدهء اين چرخ همه باد بود * وعده رطب كرد و فرستاد تود
باد شمر كار جهان را كه نيست * تار جهان را بجز از باد پود
دانا داند كه ندارد به طبع * آتش او جز كه ز بيداد دود
زود بيفكن ز دلت بند آز * تا شوى از بندگى آزاد زود
و له ايضا
تو ره مكر و حسد مپوى ازيراك * هركه به راه حسد رود به سر آيد
چون به حسد بنگرى بخوان كسان بر * لقمهء يارت به چشم چربتر آيد
و له ايضا
مردم سفله بسان گرسنه گربه * گاه بنالد بزار و گاه بخرد
تاش شكمخوار دارى و ندهى چيز * از تو چو فرزند مهربانت نبرد
راست كه چيزى به دست كرد و قوى گشت * گر تو به دو بنگرى چو شير بغرد
و له
چو شمشير بايدت بود اى برادر * بهجاى بدى بد بهجاى خوشى خوش
كه پهنيش چون آب نرم است و روشن * كه پهلوش ناخوش چو سوزنده آتش