در مخاطبه با افلاك فرمايد
اى زود گرد گنبد بررفته * خانهء وفا به دست جفا رفته
بر من چرا گماشتهاى خيره * چندين هزار مست برآشفته
اين دشنه بركشيده همىتازان * وان با كمان و تير فروخفته
اينم كند به خطبه درون نفرين * وانم كند به نامه جگر سفته
من خفته مانده زيرا با مستان * هر دو يكى است گفته و ناگفته
گفته سخن چو سفته گهر باشد * ناگفته همچو گوهر ناسفته
خرگوشوار بينم مردم را * خفته دو چشم باز و خرد خفته
و له
تا پرخمار بود سرم مردم * مشفق بدند با من و غمخواره
اكنون كه هوشيار شدم بر من * گشتند مار و كژدم جراره
زيراكه بر پلاس نه خوب آيد * بردوخته ز شوشترى پاره
از عامه خاص هست بسى بدتر * زين صعبتر چه باشد پتياره
در بلخ ايمنند ز هر شرى * مىخوار و دزد و لوطى و زنباره
ور دوستار آل رسولى تو * چون من ز خانمان شوى آواره
آزاد و بنده و پسر و دختر * پير و جوان و كودك گهواره
بر دوستى عترت پيغمبر ( ص ) * كردندمان نشانهء بيغاره
آن روزگار شد كه حكيمان را * توفيق تاج بود و خرد ياره
اندر جهان ستوده به دو شهره * دانا بسان كوكب سياره
و له ايضا
اى آنكه نديم باده و جامى * با عمر نگر بر اين نفر جامى
چون دشت حرير سبز در پوشد * و آيد به نشاط حسى از نامى
گه رفته به دشت با تماشايى * گه خفته به زير شاخ بادامى