ور گشت شميده گلبن زرد * داد است به سيب گونه و شم
ور بلبل را گسسته شد زير * بربست غراب بىمزه بم
چون باغ خزان بيافت در باغ * زان ريخته گشت لاله را دم
وز درد بگشت زرد و پرگرد * رخسار ترنج و سيب ازين غم
پوشيده لباس خز ادكن * بر ماتم لاله چرخ اعظم
آن نار نگر چو حلق سهراب * وان آب نگر چو تيغ رستم
بربود خزان ز باغ رونق * بستد ز جهان جمال به ستم
وز جهل و جنون خويش بنهاد * بر تارك نرگس افسر جم
اين بود هميشه رسم گيتى * شاديش غم است و شكرش سم
بسيار مگوى هرچه يا بى * با خار مدار گل دمادم
ناگفته سخن خيوى مرد است * خوش نيست خيو مگر كه در فم
بگسل طمع از وفاى جاهل * هرچند كه بينيش مقدم
زيراكه اگر چو ابر برشد * از دود سيه نيايدت نم
كردار مدار خار و سوزن * گفتار حرير و خز و ملحم
وز عقل ببين به فعل پيداست * اندر دل دهر راز مبهم
زيراكه جهان از آزمايش * بس نادره ناطقى است ابكم
اين جنبش بىقرار يك حال * افتاده درين بلند بىكم
زين تاختن شب از پس روز * چون از پس نقره خنگ ادهم
صفت تجريد و تفريد و حكمت خود گويد
پانزده سال برآمد كه به يمگانم * چون و از بهر چه زيراكه به زندانم
به دو بندم من زيراكه تن و جان را * عقل بسته است و به تن بسته و حيرانم
چه عجب گر ننهد ديو مرا گردن * سرزنش چون كنىام من نه سليمانم
همچو خورشيد منور سخنم پيداست * گر بفرسوده تن از چشم تو پنهانم
نور گيرد دلت از حكمت من چون ماه * كه دلت را من خورشيد درخشانم