در لشكر زمانه بسى گشتم * پرگرد از آن شد است رياحينم
از ديدن دگر دگر آيينش * ديگر شده است يكسره آيينم
بازيگر است اين فلك گردان * امروز كرده لاعبه تلقينم
امروز باز پاك ز من بربود * آن حلههاى خوب نوآيينم
يكچند پيشگاه همىديدى * در مجلس ملوك و سلاطينم
آزرده اين و آن به حذر از من * گفتستى از نژادهء تنينم
آهو خجل ز مركب رهوارم * طاوس زشت پيش نمد زينم
و اكنون تذرو با من كى سازد * كز عارضين چو سينهء شاهينم
با زخم تيغ دنيا بس باشد * پرهيز جوشن و زرهم دينم
منگر بدانكه در درهء يمگان * محبوس كردهاند مجانينم
فخرم بس آنكه در ره دين حق * بر مذهب امام ميامينم
بر حب آل احمد شايد گر * لعنت همىكنند ملاعينم
گر اهل آفرين نيمى هرگز * جهال چون كنندى نفرينم
از جان پاك رفته به عليين * وز جسم تيره مانده به سجينم
مغلوب گشت اول ازين ديوان * نوح رسول من نه نخستينم
سقراط اگر به رجعت باز آيد * عشرى گمان بريش ز عشرينم
گر ناصبى مثل مگسى گردد * نگذشت يا رد از در غزنينم
چون من سخن به شاهين بر سنجم * آفاق و انفساند موازينم
نپسندم ار بگردد و بگرايد * از ذرهاى زبانهء شاهينم
زيراكه برگرفت بدست عقل * ايزد غشاوه از دوجهانبينم
زى جوهران علوى رهبر گشت * اين جوهر كثيف فرودينم
زانم به عقل صافى كاندر دين * بر سيرت مبارز صفينم
نزديك عاقلان عسلالنحلم * وان در گلوى جاهل غسلينم
از من چو خر ز شير مرم چندين * ساكن سخن شنو كه نه سكينم
افسانهها به من بر چون بندى * گويى كه من به چين و به ماچينم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2159
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢١٥٩