زير درخت من آى گرت مراد است * كت زبر شاخ مردمى بنشانم
كشت خرد را به باغ دين حق اندر * تازه كنم كز سخن چو آب روانم
تير مرا جز سخن نباشد پيكان * تير سخن را بنان سزاست كمانم
گر عدوى من به مشرق است و به مغرب * آسان من تير خود به دو برسانم
در نعت و مدح حضرت امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه
دل از افتعال اهل زمانه ملا شدم * ز ايشان به قول و فعل ازيرا جدا شدم
گاهى ز درد عشق پى خوبچهرگان * گاهى ز حرص مال پس كيميا شدم
وقت خزان به ياد رزان شد دلم فراخ * وقت بهار شاد به سبزه و گيا شدم
اين آسيا دوان و درو من نشسته پست * ايدون سپيد سار در اين آسيا شدم
پنداشتم كه دهر چراگاه من شد است * تا خود ستوروار مر او را چرا شدم
از مال شاه و مير چو نوميد شد دلم * زى اهل طيلسان و عمامه و ردا شدم
از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كز بيم مور در دهن اژدها شدم
فرعون روزگار به من كينهجوى گشت * چون من به علم در كف موسى عصا شدم
اعداى اولياى خدايم عدو شدند * چون اولياى او را من ز اوليا شدم
عيبم همىكنند بدان چم به دوست فخر * فخرم بدانكه شيعهء آل عبا شدم
احرار روزگار رضاجوى من شدند * چون برگزيدهء على المرتضى شدم
احمد لواى خويش على را سپرده بود * من زير آن بزرگ مبارك لوا شدم
در صفت ضعف و پيرى و شكستگى خود و حقيقت ائمه هدى ( ع )
گر مستمند و با دل غمگينم * خيره مكن ملامت چندينم
زنهار ظن مبر كه چنين مسكين * اندر فراق زلفك مشكينم
يا زانده و غم الفى سيمين * ايدون چنين چو نونى زرينم
نسرين زنخ همى چه كنم اكنون * كز عارضين خوشهء نسرينم
در مسكنى كه هيچ نفرسايد * فرسوده گشت هيكل مسكينم