بر من گذر يكى كه به يمگان در * مشهورتر ز آذر برزينم
شهد و تبر زدم ز ره معنى * گرچه به نام تيغ و تبرزينم
در صفت پيرى خود گويد
فروباريد مرواريد گرد اين سيه ديبا * كه بر دو عارض من بست دست بىوفا عالم
به مرواريد ديبا شاد باشد هركسى جز من * كه ديباى بناگوشم به مرواريد شد معلم
بگريم من بدين نرگس كه بر عارض پديد آمد * مرا زيراك بفزايد چو نرگس را بيابد نم
نه چون موسى بود هركس كه عمرانش پدر باشد * نه چون عيسى بود هركس كه باشد مادرش مريم
اگر فضل رسول از ركن و زمزم جمله برخيزد * يكى سنگى بود ركن و يكى شوراب چه زمزم
چو چشم از نور و ماه از خور به دانش گشت دل زيبا * چو جسم از جان و باغ از نم به دانش گشت جان خرم
شريعت كان دانش گشت و فرقان چشمهء حكمت * يكى مر راغ دين را كه يكى مر آب دين را يم
ترا ديوى است اندر طبع رستمخو ستمپيشه * به بند طاعتش گردن ببند و رستى از رستم
و له ايضا
از بهر چه اين كبود طارم * پرگرد شد است و تار و معلم
زيراكه در آن خزان به زر آب * بر دشت بشست سبز بيرم
گشت آب پر از نم كدر صاف * گر گشت هواى صاف پرنم