در نعت و مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه
آنكه پيش از دگران بود به شمشير و به علم * آنكه بگزيد و وصى كرد نبى بر سرماش
آنكه معروف به دو شد به جهان روز غدير * وز خداوند ظفر خواست پيمبر به دعاش
آنكه تا هركس منكر شدى از خلق جهان * جز كه شمشير نبودى به گه حرب گواش
مر خردمند بداند كه بدين وصف على است * چون رسيد اين همه اوصاف به گوش شنواش
معدن علم بود آنكه به تاويل و به تيغ * مايهء جنگ و بلا بود و جدال و پرخاش
مايهء خوف و رجا را به على داد خداى * تيغ و تاويل على بود همه خوف و رجاش
گر شما ناصبيان را بجز او هست امام * نيستم من ز پس آن كس و دادم به شماش
گاو را گرچه گيا نيست چو لوزينهتر * به گوارد به همه حال ز لوزينه گياش
به خطا غره مشو گرچه خداوند نكرد * هركسى را كه خطا كرد مكافات خطاش
دوجهان است و تو از هر دوجهان مختصرى * جان تو اهل معاد است و تنت اهل معاش
تنت فرزند گياه است و گيا بچهء خاك * زين هميشه نبود ميل مگر سوى نياش
تن زمينى است ميفرازش و بفكن به زمين * جان سمايى است بيفروزش و بربر بسماش
علت جهل چو مر جان ترا رنجه كند * داروى علم خور ايرا كه ز علم است شفاش
و له ايضا
مرد را خوار چه دارد تن خوشخوارش * چون ترا خوار كند چون نكنى خوارش
هركه او انده و تيمار تو نگزيند * تو به خيره چه خورى انده و تيمارش
تن همان خاك گران سيه است ار چند * شاره زربفت كنى كرته و شلوارش
هركه با اوت همى صحبت و راى آيد * بررس اى پور نخست از ره و رفتارش
صورت خوب بسى باشد بىحاصل * بر در و درگه گرمابه و ديوارش
هركه را چرخ ستمكاره برد بر گاه * بفكند باز خود آنگاه نگونسارش
تا به پيكار بود صلح طمع مىدار * چون به صلح آيد مىترس ز پيكارش
اين جهان پيرزنى سخت فريبنده است * نشود مرد خردمند خريدارش
پيش از آن كز تو ببرد تو طلاقش ده * مگر آزاد شود گردنت از عارش