هم در مدح حضرت امير المؤمنين ( ع )
اين طارم بىقرار ازرق * بربود ز من جمال و رونق
گوشم نشنود لحن بلبل * چون گشت پرم به رنگ عقعق
اى تاخته شصت سال زيرت * اين مركب بىقرار ابلق
با پشت چو حلقه چند گويى * وصف سر زلفك محلق
يكچند به زرق شعر گفتى * بر چشم سياه و شعر ازرق
حق نيست مگر كه حب حيدر * خيرات به دو شود محقق
گيتى همه جهل و حب او علم * مردم همه تيره او مروق
در بحر ضلال كشتىاى نيست * جز حب على به قول مطلق
اى غرقه شده به آب طوفان * بنگر كه به پيش تست زورق
و له ايضا
اين باز سيهپيسه نگر بىپر و چنگال * كو هيچ نه آرام همىيابد و نى هال
بىآنك ببينيش تو خوشخوش بربايد * گاهى زن و فرزند و گهى خان و گهى مال
احوال دگر گردد ازو بر من و بر تو * هموار و نخواهد شدن او را دگر احوال
بنگر كه بدل كرد به امروز ترا دى * مر پار ترا باز همو كرد به امسال
ديدى كه نه عم بودى و نى خال كسى را * او كرد ترا عم و همو كرد ترا خال
بنگر كه كجا خواهدت اين باز همىبرد * ديوانه مباش آب مپيماى به غربال
زين جاى چو چيپال تهيدست برون رفت * محمود كه چندان بستد مال ز چيپال
دانا به سخنهاى خوش و خوب شود شاد * نادان بسرود و غزل مطرب و قوال
و له ايضا
مانده به يمگان به ميان جبال * نيستم از عجز و نه نيز از كلال
يكسره عشاق مقال منند * در گه و بىگه به خراسان رجال
نام سخنهاى من از نظم و نثر * چيست سوى دانا سحر حلال