نظم نگيرد بدلم در غزل * راه نيابد بدلم در غزال
از چو منى صيد نيابد هوا * زشت بود شير شكار شگال
با تن رنجور درين تنگ غار * مونس من حب رسول است و آل
بلخ ترا دادم و يمگان به من * اين درهء خشك و جبال و تلال
دست من و دامن آل رسول * وز دگران باز گسستم خيال
فردا معلوم تو گردد كه كيست * نزد خداى از من و تو بر ضلال
در تحقيق و حكمت و مذمت دنيا و تعريف آدمى گويد
گنبد پيروزهگون پر ز مشاغل * چند بگشته است گرد اين كرهء گل
علت جنبش چه بود ز اول بودش * چيست در اين قول اهل علم اوايل
كيست مر اين قبه را محرك اول * چيست ازين كاركرد بهره و حاصل
از پس بىفعلى آنكه فعل ازو بود * از چه قبل گشت باز صانع و فاعل
جز كه به حاجت نجنبيد آنچه بجنبيد * وين نشود بر عقول مبهم و مشكل
علت جنبش چه چيز حاجت ناقص * حاصل صنعت چه چيز مردم عاقل
ناقص محتاج را كمال كه بخشد * جز گهر بىنياز ساكن كامل
بار درخت جهان چه آمد مردم * بار درختان ز تخمهاست دلايل
بار چو فرزند و تخم او پدر اوست * از جو جو زايد و ز پلپل پلپل
تو كه بر تخم عالمى كه مر او را * برگ سخن گفتن است و بار فضائل
صانع و مصنوع را تو باشى فرزند * پس چو پدر شو كريم و عادل و فاضل
قول مسيح آنكه گفت زى پدر خويش * مىشوم اين رمز بود نزد افاضل
عاقل دانست كو چه گفت و ليكن * رهبان خود گمره است و هر قل جاهل
مال چنه است و زمانه دام جهان است * اى همهساله به دام و بر چنه مايل
مرغ كه در دام و بر چنه طمع افكند * بخت بدانگاه خاردش رگ بسمل
بحر عظيم از قياس عالم عاليست * كشتى او چيست اين قباب اسافل
باز جهان بحر ديگر است و به دو در * شخص تو كشتى است عمر باد مقابل