و له ايضا
شادى بدين بهار چه مىبينى * چون بوستان خرم صحرا را
برنا كند صبا به فسون اكنون * اين پير گشته صورت برنا را
تا تو بدين فسونش به بر گيرى * اين گنده پير جادوى رعنا را
وز تو به مكر و افسون بربايد * اين فر و زيب و زينت و سيما را
عالم قديم نيست سوى دانا * مشنو محال دهرى شيدا را
بنگر به چشم خاطر و چشم سر * تركيب خويش و گنبد خضرا را
خطخط كه كرد جزع يمانى را * خوشبو كه كرد عنبر سارا را
گر گشتهاى دبير فروخوانى * اين خطهاى خوب معما را
غره مشو به زور و توانايى * كاخر ضعيفى است توانا را
و له فى النصيحة و الموعظة
اى قبهء گردندهء بىروزن خضرا * با قامت فرتوتى و با قوت برنا
زندان تو آمد به سزا اين تن و زندان * زيبا نشود گرچه بپوشند به ديبا
ديباى خرد پوش به جان زان كه ترا جان * هرگز نشود اى پسر از ديبا زيبا
آزار مگير از كس بر خيره و مازار * كس را مگر از روى مكافات و مساوا
پركينه مباش از همگان دايم چون خار * نه نيز به يكبار زبون باش چو خرما
با هركس منشين و مبر از همگان نيز * بر راه خرد رو نه مگس باش و نه عنقا
چون يار موافق نبود تنها بهتر * تنها به صد بار كه با نادانت همتا
خورشيد كه تنهاست چه نيك است به روزان * بهتر ز ثرياست كه هفت است ثريا
زنده به سخن بايد گشتنت ازيراك * مرده به سخن زنده همىكرد مسيحا
آن به كه نگويى چو ندانى سخن ايراك * ناگفته بسى به بود از گفتهء رسوا
درياى سخنها سخن خوب خداى است * پرگوهر و ياقوت و پر از لؤلؤ لالا
قنديل فروزى به شب قدر به مسجد * مسجد شده چون روز و دلت چون شب يلدا
گر مار نهاى هردم از بهر چرايند * مؤمن ز تو ناايمن و ترسان ز تو ترسا