همه ره پرمحاريب و تماثيل * ز اشكال صليب و سنگ مرمر
به هر عمرى درو عمرى دو بينم * ز بىبرگى نه بر فرق و نه در بر
يكى در كشته و پىدرپى گاو * يكى بر پشته و سر بر سر خر
نبودم مرد غربت با چنين زور * ندارم برگ عشرت با چنين زر
چرا برگاشتم رخ زان سمنبوى * چرا برداشتم دل زان صنوبر
كه را جويم كه احوالم به دو گوى * كرا گويم كه پيغامم به دو بر
بعينه چشمهء قير است گويى * ميان ابر تيره چشمهء خور
اگر خورشيد گردون نيست بر جاى * به جايست آفتاب هفت كشور
جهانبان صاحب ديوان آفاق * كه صاحب طالعست از كلك و خنجر
اگر لطفش نپيوستى به اجسام * عرض پيوند بگسستى ز جوهر
و له ايضا
بود حسود و بدانديش تو درين عالم * به اقتضاى كلام مهيمن خلاق
يكى اسير به تفسير ما له من وال * يكى ذليل به تقدير ما له من واق
نديد پيش و پس خيل و رايتت دو گروه * مخالفان به نفاق و موافقان بوفاق
نهنگ تو ز دل طاغيان گرفت وطن * خدنگ تو ز تن دشمنان گزيد وثاق
اگرچه كار خطر بود بر تو نامد سخت * و گر چه صعب سفر بود بر تو نامد شاق
گران نباشد شق قمر به دست نبى * دراز نبود راه فلك به پاى براق
بزرگوارا تا زان جناب گشتم دور * كش از سماك ستانه است و از سپهر رواق
چو حال خويش پراكنده خوردهام روزى * اگرچه هستم مجموع باز در آفاق
چگونه دل متفرق نباشدم ز عنا * چو رزق من متفرق همىدهد رزاق
در قسميه فرمايد
به مشكين سنبلت بالاى لاله * به سيمين سوسنت زير بغلطاق
به خفته نرگست در سحر بيدار * به جفت ابرويت در دلبرى طاق