امينى شهان را امامى جهان را * ندانم چه خوانم امين يا امامت
بتعظيم لبيك گويد جوابت * اگر بشنود چرخ اعظم پيامت
به عمر از پى آب حيوان نپويد * اگر خضر يك جرعه نوشد ز جامت
بر اطراف عالم همه سيم بارد * اگر ابر طوفى زند گرد بامت
به قصد عدو گر نمايى قيامت * قيامت شود آشكار از قيامت
در مدح سعد بن اتابك
چو عكس روى تو پرتو بر آسمان انداخت * زمانه را به دو خورشيد در گمان انداخت
جهان ز زحمت تاريكى شب ايمن شد * چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت
فزود رونق بستان عارضت كامسال * بنفشه سايه بر اطراف ارغوان انداخت
ز كردههاى تو بر من به خون دل بگريست * هرآنكه چشم برين چشم خونفشان انداخت
هرآن خدنگ كه در جعبه داشت نرگس تو * برين شكستهء دلريش ناتوان انداخت
چنان كه در صف پيكار سوى قلب عدوى * ز دست و شست مبارك خدايگان انداخت
خجسته سعد اتابك كه سعد اكبر چرخ * ز يمن نامش بر دوش طيلسان انداخت
شهى كه شست يك اندازش از كمان سه پى * دو نسر چرخ به يك تير از آشيان انداخت
به عهد عدل تو مه بر فلك ز گوشهء چشم * نظر نيارد بر گوشهء كتان انداخت
و له ايضا
تا بر گلت ز سبزه نگهبان نشسته است * صد گونه داغ بر دل حيران نشسته است
گويى كه طوطىاى است كه جوياى شكر است * يا خيل مور گرد گلستان نشسته است
جانها فداى آن خط سبزت كه چون خضر * خوش بر كنار چشمهء حيوان نشسته است