هندوى آن خط و رخ خوبم كه گوييا * گردى ز مشك بر گل خندان نشسته است
بيدادگر مباش كه بر تخت سلطنت * داراى عهد و خسرو كيهان نشسته است
و له ايضا
نهادم از بن هر موى بركشد فرياد * ز دوستان كه ز منشان همىنيايد ياد
اگر زمانه چنين بدنهاد شد بر من * كجا شدند مرا دوستان نيك نهاد
دلا مجوى سلامت ز آشيان وجود * كه بر ندامت و حسرت نهادهاندش لاد
كسى كه خاك تو بسرشت بىبلا نسرشت * همانكه اصل تو بنهاد بىعنا ننهاد
خدايگان وزيران شرق شمس الدّين * كه هست خاك درش غيرت كلاه قباد
به كف كريم و به چهره بهى به صورت خوب * به تن حليم و به دل صابر و به فسحت راد
عروس ملك جهان شد چنان برو عاشق * كه تا به حشر نبيند دگر رخ داماد
فى الحكمة و الموعظة و النصيحة
حذر اى جاهلان غفلتكار * حذر اى غافلان جاهلوار
زين گذرگاه ديو نفسشكن * زين بيابان غول مردمخوار
سخت زشت است نزد ديدهء عقل * غره بودن بدين دوروزه قرار
اين يكى خانهاى است پر ز فريب * وان يكى گنبدى است پرزنگار
كس از آن رفتگان نيامد باز * كس از آن خفتگان نشد بيدار
راد سروى كه برفرازد قد * قامت دلبرى است خوشرفتار
هر بنفشه كه بر زمين رويد * هست زلف بتى پرىرخسار
هر گلى كز چمن بيارايد * عارض شاهديست خوشگفتار
اى دريغا كه عالمى پر شد * از فرومايگان و از اشرار
همه مردم ولى نه مردمسان * همه صورت ولى نه معنىدار