و له ايضا
آمد آن ماه دوهفته با قباى رنگرنگ * زلف پربند و شكنج و چشم پرنيرنگ و رنگ
سرو اگر در باغ باشد داشت او بر سرو باغ * سيم اگر در سنگ باشد داشت او در سيم سنگ
تنگم اندر برگرفت و زلف مشكين برفشاند * مشك و عنبر برگرفتند از سراى من به تنگ
گر ز مهر او فتد يكذره در درياى چين * ور ز جود او چكد يك قطره در درياى زنگ
نه به چين اندر بماند هيچ رخ در زير چين * نه به زنگ اندر بماند هيچ دل در زير زنگ
و له ايضا فى المدح
تكاورى كه قوىتر ز رخش رستم زال * به حمله همچو هژبر و به پويه همچو غزال
دو پاى او بكفل بر شود بسوى مغاك * دو دست او به كتف بر شود بهسوى جبال
ز تيزچشمى و روشندلى تواند ديد * شب سياه به چاه اندرون ز مور خيال
به ابر ماند در موكب و شگفت ابرى * كه رعد او ز دهان است و برق او به نعال
چهار نعلش محكم به زير شانزده ميخ * چو زير شانزده نجم اندرون چهار هلال
بهر سفر كه ز بهر ظفر نهادى روى * طلايهء سپهت بود دولت و اقبال
ز مغفر و زره و كبر و جوشن و خفتان * ز نيزه و سپر و تير و ناچخ و كوپال
هوا تو گفتى پيلى است آهنين دندان * زمين تو گفتى شيرى است آتشين چنگال
ز مهر و كين تو معلوم گشت عالم را * كه دشمنيت حرام است و دوستيت حلال
و له ايضا
رنگ آب و فعل آتش هر دو اندر تيغ اوست * سركشى با آب و آتش در خرد باشد محال
مركبش را هركجا باشد مجال تاختن * وهم مردم را نباشد گردگرد او مجال
آفرين بر مركبش كورا سزد پروين لگام * مشترى ميخ و مجره تنگ و ماه نو نعال
پاكدندان تيزچشم آهختهگردن خردگوش * سختسم محكمقوايم گردران آكندهيال
آمد آن فصلى كه از تاثير او در بوستان * ديبهء زربفت پوشيد است پندارى نهال
باغ هست اكنون ز برگ زرد چون زر درست * وز شكوفه بود در نوروز چون سيم حلال