جوان و پير بوسيدند توقيعت به هر بقعه * بزرگ و خرد پوشيدند تشريفت به هر كشور
كنون آشفته شد گيتى گزيدى طاعت و عزلت * كه عزلت به ز قيل و قال و طاعت به ز شور و شر
سلامت به بهرحالى چو غدارى كند گردون * فراغت به زهر كارى چو بدكارى كند اختر
نديدم در همه گيتى ز كاخت خوبتر كاخى * كه هم عيوق را تخت است و هم خورشيد را منظر
بلندى كز بلندى هست بامش بر سر جوزا * بزرگى كز بزرگى هست بومش بر خط محور
كشيدستند در سقفش تو گويى جامهء ديبا * فكندستند در صحنش تو گويى تختهء مرمر
بهارى را همىماند رياحينش همه صورت * بهشتى را همىماند درختانش همه پيكر
و له ايضا در مدح گويد
مبارك آمد بازى سپيد طرفه شكار * ز آستانهء شرع محمد مختار
چو پر او بشمارند سى بود به عدد * چو بال او بشمارند سى بود به شمار
به روز باشد در پر او سپيدى سيم * به شب نمايد در بال او سياهى قار
شود گشاده و بسته دهان خلق جهان * چو پروبال زند بالعشى و الابكار
نشيمنش همه بر كوهسار تسبيح است * پريدنش همه در مرغزار استغفار
امير ميكده را كند شد به دو شمشير * امام مدرسه را تيز شد به دو بازار
حضور اوست در خير و امن را مفتاح * ظهور اوست در شر و فتنه را مسمار