گه كام من از فكرت موى تو شود خشك * گه چشم من از حسرت روى تو شود تر
خسته چه كنم جان به هواى چو تو جانان * بسته چه كنم دل به وفاى چو تو دلبر
تا فاخته مهرى تو و طاوس كرشمه * عشق تو چو باز است و دل من چو كبوتر
بيچاره كبوتر چو در او چنگ زند باز * همبسته شود بالش و هم خسته شود پر
اى عاشق آشفته دل از عشق حذر كن * كز گنج شوى درويش از رنج توانگر
عشقى كه ترا رنج دهد بر به چو كار است * رو خدمت آن كن كه ترا گنج دهد بر
نصر دول و زين ملل مير خراسان * اصل ظفر و فتح ابو الفتح مظفر
در صنع چه جودش چه نم قطرهء باران * در فعل چه خشمش چو تف شعلهء آذر
اى مهر سعادت شده در مهر تو مدغم * اى كان نحوست شده در كين تو مضمر
شاكر ز تو شاهنشه و راضى ز تو دستور * روشن به تو لشكرگه و خرم به تو لشكر
گر پيش نم جود تو سنگ آيد و پولاد * پولاد منقش شود و سنگ معطر
در پيش تف تيغ تو نيل آيد و زنگار * زنگار طبرخون شود و نيل معصفر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2032
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٣٢