بگريد هر زمانى ابر همچون ديدهء عاشق * بخندد هر زمانى باغ همچون چهرهء دلبر
چنان كز كوههء پيلان بخرد كوس در هيجا * ز ابر تيره هر ساعت خروشى بركشد تندر
نمايد خويشتن قوس قزح چون چنبر رنگين * كه باشد در زمين پنهان شده يكنيمه زان چنبر
چو پوشيده سه پيراهن كه هريك را بود پيدا * بن و دامن يكى احمر يكى اصفر يكى اخضر
به دست باغبانان از بنفشه دستهها بينى * چو چين قرطهاى كان قرطه دارد رنگ نيلوفر
و يا از بازوى نازك به دندان گاز برگيرى * شود چون نيل و از دندان اثر ماند به دو اندر
ز بهر ديدن گلزار عبهر ديده بگشايد * سرشك ابر نوروزى چكد در ديدهء عبهر
چو از مينا يكى ساعد ز سيم پاك انگشتان * به كف بر ساغر زرين و مرواريد در ساغر
كنون هر ساعت اندر باغ قوم عاشقان بينى * زبرجدشان به زير پاى و مرواريدشان از بر
يكى با ناله و زارى ز هجر ماه سنگيندل * يكى با نعره و شادى ز وصل سرو سيمين بر
به كوه از لاله كبكان را شود شنگرفگون بالين * به دشت از سبزه گوران را شود زنگارگون بستر
گه از بيم غلامانت تبه شد خانه بر خاقان * گه از سهم سوارانت سيه شد قصر بر قيصر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2034
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٣٤