و له ايضا
هميشه پرشكن است آن دو زلف حلقهپذير * شكنشكن شده و حلقهحلقه چون زنجير
رسد ز حلقه به دو هر زمان هزار نفر * وزان نفر چو دل من هزار تن به نفير
ز تيرگيش همى روشنى دمد بيرون * بود هرآينه از شب دميدن شبگير
ز مشك بر مه روشن همىكشد پرگار * ز قير بر گل سوسن همىكند تصوير
به مشك ماند اگر گلنگار باشد مشك * به قير ماند اگر مهپرست باشد قير
به فعل و شكل به دام و كمند ماند راست * كمند جادوبند است و دام عاشقگير
دلى كه بسته و غمگين شد است در گرهش * گشاده گردد و خرم شود به مدح امير
و له ايضا
اى تازهتر از برگ گل تازه به بر بر * پرورده ترا خازن فردوس به بر بر
در سيم حجر دارى و بر ماه چليپا * ماه تو به زير اندر و سيمت به زبر بر
زين روى همى بوسه دهند اى بت مهروى * ترسا به چليپا بر و حاجى به حجر بر
بر لؤلؤء خوشاب ز ياقوت زدى قفل * وز غاليه زنجير نهادى به قمر بر
مپسند كه دارند مرا در غم هجران * قفل تو و زنجير تو چون حلقه به در بر
شاهى كه بر او فتح و ظفر فتنه شدستند * چون شيعى و سنى به على و به عمر بر
آن گوهر رخشنده بر آن پيكر تيغش * باران شبانه است تو گويى به خضر بر
هرگه كه شود سرخ ز خون دل اعدا * گويى كه شد آميخته باران به شرر بر
هرچند بصير است به مقدار كم از جان * رشك است ز ديدار تو جان را به بصر بر
گو خيز و ببين دست تو بر قبضهء شمشير * آنكس كه نديد است قضا را به قدر بر
كين تو بر اعداى تو مى شومتر آمد * از تاختن رستم سكزى به پسر بر
مهر تو بر احباب تو فرخندهتر آمد * از پيرهن يوسف مصرى به پدر بر
گر زان كه بدى چون تو شفيعى به قيامت * مالك بزدى قفل به درهاى سقر بر
از خاك برآورد مطر گنج نهانى * گردى مگر از جود تو آمد به مطر بر
كبكان وشىپوش ز بس لاله كه خوردند * منقار همه گشته عقيقين به كمر بر