آتش بيداد بنشاند سر شمشير او * آتشى ديدى تو هرگز كاو بود آتشنشان
و له ايضا
به زلف غاليه رنگى بعارض آينهگون * ز عشق هر دو مرا روى زرد و راى نگون
زمانه تا به رخت چشم بد همىنرسد * همىنويسد گردش به غاليه افسون
به روز بزم چو يوسف بود فراز سرير * به روز رزم چو رستم بود فراز هيون
زمين ز جود كف او ميان زر پنهان * هوا ز خوى خوش او به غاليه معجون
در تعريف شراب
آن بادهء كهن كه ز پروردنش اگر * يادآورى بمانى سرمست جاودان
آتش مزاج راحى كش نام اگر برى * حالى زبان نيابى جز لاله در دهان
آبى كه گر بخارى ازو مرتفع شود * لعل خوشاب ريزد بر خاك قطرهسان
ترسم از آنكه ريزد صد جاى بيشتر * تبخاله از حرارت آن بر لب بيان
و له ايضا
تا باد ماه آبان بگذشت در چمن * شد زرد و پر ز گرد رخان چمن چو من
چون تختههاى زرين بر نيلگون پرند * برگ چنار ريخته از باد بر چمن
بر شاخ نار نار كفيده نظاره كن * چون صرهء دريده پر از گوهر يمن
سيب منقط آمد و نارنج مشكبوى * اين جاى لاله بستد و آن معدن شمن
اين چون فشانده ريزهء ياقوت بر بلور * وان چون فشانده شوشهء دينار بر سفن
* * *
الا اى پردهء تاريك پيش چشمهء روشن * زمانى كوه را تركى زمانى چرخ را جوشن