و له ايضا
اى مشكفشان زلفين اى غاليهگون خال * با هر دو بود غاليه و مشك چو آخال
بنديست مرا بر دل هر ساعت از آن زلف * خاليست مرا در دل هر لحظه از آن خال
خواهى كه نگردد چو شب تيره مرا روز * زان سنبل مفتول به گل رشته مفتال
گر چهر تو بر قبلهء ابدال نگارند * خواند به نماز اندر شعر درى ابدال
دامست ترا زلف و چو دام است حقيقت * زيراكه الف باشد گه لام و گهى دال
كس بستهء او را نتواند بگشادن * ازبسكه در او دايره و حلقه و اشكال
هرگه كه دو رخسار و دو زلف تو گشايم * زو مشك به چنگ آرم و گلنار به چنگال
و له ايضا
خيال شام فراق بتان به روز وصال * مرا گداخته دارد ز غم بسان هلال
فروغ ماه نبينم همى ز خوف كسوف * شعاع مهر نبينم همى ز بيم زوال
حلال كردم بر خويشتن فراق حرام * حرام كردم بر خويشتن وصال حلال
كه در وصال بود انده از نهيب فراق * كه در فراق بود شادى از اميد وصال
هرآن زمان كه من آهنگ راه خواهم كرد * بهسوى من دود آن ماه روى مشكين خال
گشاده شكر شنگرف رنگ را به عتاب * نهاده نرگس نيرنگساز را به جدال
گهى لآل نهان كرده در ميان عقيق * گهى عقيق نهان كرده در ميان لآل
ستارهپوش مه از سيل قيرگون بادام * بنفشه رنگ گل از زخم سيمگون چنگال
كه گر ز رفتن مالست رفتن تو مرو * كه من ترا برسانم به گونهگون اموال
همت به چهره توانگر كنم به زر عيار * همت به ديده توانگر كنم به سيم حلال
و له ايضا
تا شمر چون درع داودى شد از باد شمال * گشت چون تخت سليمان گلشن از حسن و جمال