و گر كمترم من به معنى از آنان * از ايشان فزونم به شيرين زبانى
الا تا ببارد سرشك بهارى * الا تا برويد گل بوستانى
بزى با امانى و حور قبايى * به رود غوانى و لحن اغانى
در مدح خواجه ابو منصور دستور گويد
بينى آن بيجاده عارض لعبت حمرى قباى * سنبلش چون پرّ طوطى روى چون [ فرّ ] هماى
جعد پردهپرده برهم همچو چتر آبنوس * زلف حلقهحلقه درهم همچو مشك اندوده ناى
دل جراحت كردش آن زلفين و چون زلفينش را * بر جراحت برنهى راحت پديد آرد خداى
زان كه زلفش كژدم است و هركه را كژدم گزيد * مرهم آن زخم را كژدم نهد كژدم [ فساى ]
اى بسا شورا كز آن زلفينگان انگيختى * [ گر نترسيدى تو از ] منصور عادل كدخداى
از فراز همّت او آسمان را نيست راه * وز وراى ملكت او اين زمين را نيست جاى
گر پيمبر زنده بودى بر زبان جبرئيل * آمدى در شأن جودش آيت از عرش خداى
هم در مدح وزير سلطان گويد
صنما گرد سرم چند همىگردانى * زشتى از روى نكو زشت بود گردانى
يا بكن آنكه شب و روز همى وعده دهى * يا مكن وعده هرآن چيز كه آن نتوانى
از حد و غايت بىفرمانى در مگذر * كه پديدارست اندازهء بىفرمانى
دل من بردى و از خويشتنم دور كنى * برنيايد صنما كار بدين آسانى