بيمار بد اين ملكت زو دور طبيب او * آشفته شده طبعش هم مايى و هم نارى
اكنون كه طبيب آمد نزديك به بالينش * بهتر شودش درد و كمتر شودش زارى
بيمار كجا گردد از قوّت او ساقط * دانى كه به يك ساعت كارش نشود كارى
يك هفته زمان بايد لا بلكه دوسه هفته * تا دور توان كردن زو سختى و دشوارى
بر وى نتوان كردن تعجيل به به كردن * تعجيل به طبّ اندر باشد ز سبكسارى
در صفت نوروز و مدح امير پيروز ملك محمد قصرى
نوروز درآمد اى منوچهرى * با لالهء لعل و با گل خمرى
مرغان زبان گرفته يكسر باز * بگشاده زبان به رومى و عبرى
يك مرغ سرود پارسى گويد * يك مرغ سرود ماوراءالنهرى
در [ زمجره ] شد چو مطربان بلبل * در زمزمه شد چو مؤبدان قمرى
طاوس مديح عنصرى خواند * درّاج مسمّط منوچهرى
خون دل لاله در دل لاله * افسرده شد از نهيب كمعمرى
جنبيد سر خجسته نتواند * بر گردن كوتهش ز پرعطرى
صد گردنك زبرجدين ديدى * بر يكتن خرد نرگس برّى
زرّين سركى فراز هر گردن * ششگوش بر او ز سيم هل تدرى
شمشاد نگر بدان نكو زلفى * گلنار نگر بدان نكوچهرى
اى تازه بهار سخت پدرامى * پيرايهء دهر و زيور عصرى
از بوى بديع و از نسيم خوش * چون نافهء مشك و عنبر ترّى
وز رنگ و نگار و صورت نيكو * چون قصر ملك محمّد قصرى
مير اجل مظفّر عادل * قطب كرم و نتيجهء حرّى
با چهرهء ماه و [ طلعت ] زهره * با زهرهء شير و عفّت زهرى
افزون به شرف ز شرقى و غربى * افزون به نسب ز تيمى و بكرى
ببريده چو طبع مؤمن از مرتد * از بددلى و بدى و بدمهرى
با مهرهء آهنين دبوس او * بر مهرهء پشت شير نر بگرى