در تهنيت عيد بهمنجنه كه در آغاز بهمنماه بوده
رسم بهمن گير و از نو تازه كن بهمنجنه * اى درخت ملك بارت عزّ و بيدارى تنه
اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرّخ بود * فرّخت باد اورمزد و بهمن و بهمنجنه
در دعاى مؤمنين و مؤمناتى زان كه هست * زير بارت گردن هر مؤمن و هر مؤمنه
خشم تو چون ماهى فرزند داود نبى * كو بيوبارد جهان گويد كه هستم گرسنه
بامدادان حرب غم را تعبيه كن لشكرى * اختيارش بر طلايه افتخارش بر بنه
تو به قلب لشكر اندر خون انگوران به دست * ساقيان بر ميسره خنياگران بر ميمنه
ماه فروردين به گل چم ماه دى بر بادرنگ * مهرگان بر نرگس و فصل دگر بر سوسنه
سال سيصد سرخ مى خور سال سيصد زرد مى * لعل مى الفين شهر و العصير الفى سنه
در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوى
اى ترك من امروز نگويى [ به ] كجايى * تا كس بفرستيم و بخوانيم و بيايى
آنكس كه نبايد بر ما زودتر آيد * تو ديرتر آيى به بر ما كه بيايى
وان روز كه من شيفتهتر باشم بر تو * عذرى بنهى بر خود و نازى بفزايى
گويى به رخ كس منگر جز به رخ من * اى ترك چنين شيفتهء خويش چرايى
من در دگران زان نگرم تا به حقيقت * قدر تو بدانم كه ز خوبى به چه جايى
هرچند بدين لالهرخان درنگرم من * حقّا كه به چشمم ز همه خوبتر آيى
با تو ندهد دل كه جفايى كنم اى ترك * هرچند به خدمت در تقصير نمايى
ور زان كه به خدمت نكنى بهتر ازين جهد * هرچند مرايى به حقيقت نه مرايى
بىخدمت و بىجهد به نزد ملك شرق * كس را نبود مرتبت و كامروايى
مسعود ملك آنكه نبوده است و نباشد * از مملكتش تا ابد الدّهر جدايى
اين مملكت خسرو تأييد سماييست * باطل نشود هرگز تاييد سمايى
ايزد همه آفاق به دو داد و به حق داد * ناحق نبود آنچه بود كار خدايى
گر نامه كند شاه سوى قيصر رومى * ور پيك فرستد سوى فغفور ختايى
از طاعت او حلقه كند قيصر در گوش * وز خدمت فغفور كند پشت دوتايى