اندر چلهء جهل كمانت شكند تير * اندر گلوى آز نوالت فكند زه
كوچك دو كفت مه ز دو درياى بزرگست * بسيار نزارست به از مردم فربه
از منفعت دريا وز مردم دريا * بسيار كه و پيش خرد منفعتش
نام خرد و فهم نكو ما ز تو برديم * انگور ز انگور برد رنگ به از به
من بنده كه نزديك تو شعر آرم باشم * آسيمهسر و سادهدل و خيره و واله
معذور همىدار كه اين بار دگر من * شعرى دگرت گويم اين بار از آن به
در صفت فصل مهرگان
آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان * نارنج و نار و ارغوان آورد از هر ناحيه
گلنارها بىرنگها شاهاسپرم بىچنگها * گلزارها چون گنگها بستانها چون اوديه
لاله نرويد در چمن بادام نگشايد دهن * نه شبنم آيد بر سمن نه بر شكوفه انديه
نرگس همى در باغ در چون صورتى از سيم و زر * وان شاخهاى مورد تر چون گيسويى پرغاليه
آن نارها بين ده رده بر ناربن گرد آمده * چون حاجيان درهم شده در روزگار ترويه
گردى بر آبى بيخته زر از ترنج انگيخته * خوشه ز تاك آويخته مانند سعد و الاخبيه
بلبل نگويد اين زمان لحن و سرود تازيان * قمرى نگرداند زبان بر شعر ابن طثريه
بلبل چغانه بشكند ساقى چمانه [ پر كند ] * مرغ آشيانه [ بفكند ] و اندر شود در زاويه