خواست از رى خسرو ايران مرا بر سفت پيل * خود ز تو هرگز نينديشيد در حين سنين
من به فضل از تو فزونم تو به مال از من فزون * بهتر است از مال فضل و بهتر از دنياست دين
آنچه اين مهتر دهد روزى به كهتر شاعرى * معتصم هرگز به عمر اندر نداد و مستعين
در خطاب به شراب و اظهار ميل مفرط بدان
اى باده فداى تو همه جان و تن من * كز بيخ بكندى ز دل من حزن من
با تست همه انس دل و كام حياتم * با تست همه عيش تن و زيستن من
هر جايگهى كانجا آمد شدن تست * آنجا همه گه باشد آمد شدن من
وانجا كه بود مستى ايّام گذشته * آنجاست همه رسم طلال و دمن من
اى باده خدايت به من ارزانى داراد * كز تست همه راحت روح و بدن من
يا در خم من بادى يا در قدح من * يا در كف من بادى يا در دهن من
بوى خوش تو باد همهساله بخورم * رنگ رخ تو بادا بر پيرهن من
آزاده رفيقان منا [ من چو بميرم ] * از سرخترين باده بشوييد تن من
از [ دانهء ] انگور بسازيد حنوطم * وز برگ رز سبز رداى كفن من
در سايهء رز اندر گورى بكنيدم * تا نيكترين جايى باشد وطن من
در مفارقت از حبيب و ياد ربع و دمن و رسوم و طلل محبوب بر سبك عرب گويد
فغان ازين غراب بين و واى او * كه در نوايم افكند نواى او
غراب بين [ نيست ] جز پيمبرى * كه مستجاب زود شد دعاى او
غراب بين نايزن شدست از آن * سته شدم ز استماع ناى او
برفت يار بىوفاى و شد چنين * سراى او خراب چون وفاى او
به جاى او بماند جاى او به من * وفا نمود جاى [ او ] به جاى او