كاشكى معشوق من بودى قرين من كنون * تا مرا در آتش سوزنده كردى مقترن
ماه رخسارى كه عاشق شد به دو ماه سپهر * سرو بالايى كه مفتون شد به دو سرو چمن
تا چگل باشد چنو ماهى نيارند از چگل * تا ختن باشد چنو سروى نباشد در ختن
پشت من خم آنچنان گيرد كه زلف او گره * روى من چين آنچنان گيرد كه جعد او شكن
چون بخندد يا خرامد ساعتى با او بپاى * تا به دامنها شكر چينى به خرمنها سمن
من ازو سازندهتر هرگز كجا يابم صنم * او ز من بيچارهتر هرگز كجا جويد شمن
اندر آن اندوه و آن انديشه بودم روز و شب * تا چنان درّ ثمين را چون به دست آرم ثمن
بخت گفتا چون ترا عشق اندرين سختى فكند * خويشتن در خدمت درگاه مولانا فكن
هم از قصايد اوست كه در قدح يكى از معاصرين گويد
حاسدم بر من همى پيشى كند وين زو خطاست * بفسرد چون بشكفد گل پيش ماه فروردين
حاسدم خواهد كه او چون من همىگردد به فضل * هركه بيمارى دق دارد كجا گردد سمين
حاسدم گويد كه ما پيريم و تو برناترى * نيست با پيران به دانش مردم برنا قرين