با آنچه كند خداى برنايد كس * آن در كه خدا ببست نگشايد كس
* * *
مسعود كه هست سعد سلمان پدرش * خاكيست كه از چرخ گذشته است سرش
در حبس بيفزوده به دانش خطرش * چون عود كه پيدا شده ز آتش هنرش
* * *
با همّت باز باش و با كبر پلنگ * زيبا به گه شكار و پيروز به جنگ
كم كن بر عندليب و طاوس درنگ * كانجا همه آواز است اينجا همه رنگ
* * *
نام تو كنم نقش چو نى برگيرم * سوى تو كنم گذر چو پى برگيرم
ياد تو كنم نوش چو مى برگيرم * با عشق چنين دل از تو كى برگيرم
* * *
لرزان ز بلا چو برگ داند يارم * وانگاه همى به برگ خواند كارم
اشكى كه همى تگرگ راند بارم * عمرى كه همى به مرگ ماند دارم
* * *
در آرزوى بوى گل نوروزم * در حسرت آن نگار جان افروزم
از شمع سه گونه كار مىآموزم * مىگريم و مىگذارم و مىسوزم
* * *
شه پندارد كه ما خردمندانيم * يا قلعهگشايان و عدو بندانيم
نىنى شاها كه ما همه رندانيم * خوار فلك و رنجكش زندانيم
* * *
نه روز مرا هيزم و نه شب روغن * زين هر دو برآسود مرا ديده و تن
در حبس شدم به مهر و مه قانع من * كاين روزم گرم دارد آن شب روشن
* * *
نه هست مرا به شادىيى دسترسى * نه گفت توانم غم خود را به كسى
صد غم دارم نهفته در هر نفسى * در من نگريد و شكر گوييد بسى
* * *