تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1905

مساهمون:

ص١٩٠٥
نبرده ناصر دنيا و دين ابو طاهر * كه گرد خيلش داروى ديدهء حوراست اگر ز دريا خيزد نهنگ روز نبرد * سنان او چو نهنگ است و دست او درياست

403 مجد الدّين عيّوقى

به مجد الملّة و الدّين عيّوق مشهور است گويند اصلش از دهستان بوده و در همه فضائل فرق فخر بر عيوق سوده بعضى از اشعار او اين است :
چون صبح شد پديد بساز اى پسر صبوح * كن در پياله راح كه هست آن غذاى روح كن خواب بر فسوس چو برخاست بانگ كوس * بر نالهء خروس خوش آيد همى صبوح نه چنگ بر كنار و بده باده بىشمار * لحنى حزين بيار ز گفتار بو الفتوح زين دار بت‌پرست كه اندر جهان برست * جز باده هرچه هست ازو توبهء نصوح

404 معين الدّين چشتى

از خواجگان سلسلهء چشتيّه و از اصحابش سلطان شمس الدّين غورى و شهاب الدّين غورى بوده‌اند و وى در هندوستان مروّج مذهب اسلام شده اصلش از چشت من توابع هرات است از آن جناب است :
سيل را نعره از آنست كه از بحر جداست * وانكه با بحر درآميخته خاموش آمد نكته‌ها دوش لبم گفت و شنيد از لب يار * كه نه هرگز به زبان رفت و نه در گوش آمد