و له ايضا
چو عزم كارى كردم مرا كه دارد باز * رسد به فرجام آن كار كش كنم آغاز
شبى كه آز بر آرد كنم به همّت روز * درى كه چرخ ببندد كنم به دانش باز
اگر بدارم گردون نگويدم كه مدار * و گر نتازم گردون نگويدم كه بتاز
نه خيره گردد چشم من از شب تارى * نه سست گردد پاى من از طريق دراز
به هيچ حالى هرگز دوتا نشد پشتم * مگر به بارگه شهريار [ و ] وقت نماز
چو درّ و گوهر در سنگ و در صدف دايم * به طبع و خاطر از نظم و نثر دارم راز
نمىگذارد خسرو ز پيش خويش مرا * كه در هواى خراسان يكى كنم پرواز
اگرچه از پى عزّ است پاى باز به بند * چو نام بند است آن عزّ مى نخواهد باز
بيا بكش همه رنج و مجوى آسانى * كه كار گيتى بىرنج مىنگيرد ساز
فزونت رنج رسد چون به برترى كوشى * كه ماندهتر شوى آنگه كه برشوى بفراز
در مدح منصور سعيد
چند گويى كه نشوندت راز * چند جويى چو مىنيابى باز
بد مكن خو كه طبع [ گرد زشت ] * ناز كم كن كه آز گردد ناز
از فراز آمدى سبك به نشيب * رنج بينى كه برشوى بفراز
كمتر از شمع نيستى بفروز * گر سرت را جدا كنند از گاز
راست كن لفظ و استوار بگوى * سره كن راه و پس دلير بتاز
خاك صرفى به قعر مركز رو * نور محضى به اوج گردون تاز
تا نيابى مراد خويش بكوش * تا نسازد زمانه با تو بساز
گر عقابى مگير عادت جغد * ور پلنگى مگير خوى گراز
بكم از قدر خود مشو راضى * بين كه گنجشك را نگيرد باز
بر زمين فراخ ده ناورد * بر هواى بلند كن پرواز
چند باشى به اين و آن مشغول * شرم دار و به خويشتن پرداز
نيز منويس نامههاى اميد * بيش مفرست رقعههاى نياز