چو نثر او نبود نثر پرمعانى * چو نظم او نبود نظم سحرپرور
حديث كردن بىحشو او نگه كن * بدين قصيده كه امروز خواند بنگر
خدايگانا مى خور به شادكامى * به لحن چنگ و به آواز ناى و مزمر
به روى حورى رويش چو نقش مانى * ز دست تركى قدّش چو سرو كشمر
به روى ماه تمام و به چشم نرگس * به زلف عنبر ناب و به قد صنوبر
[ ز تاب زلف ] ش نور جمال پيدا * به خمّ چشمش سحر هلال مضمر
و له ايضا
آن لعبت سرو قد مه منظر * آن آفت چين و فتنهء بربر
صورت نه به نوك خامهء مانى * لعبت نه بنوك رندهء آذر
زلفينش به بوى عنبر سارا * رخسار به رنگ ديبهء ششتر
چون ماه درآمد از در حجره * شد حجره ز نور روى [ او ] انور
بر لاله نهاده شاخهها سنبل * بر سيم فكنده حلقهها عنبر
آويخته جعد حلقه [ در ] حلقه * انگيخته زلف چنبر از چنبر
از مشك سياه ناب بويا زلف * وز سيم سپيد خام تابان بر
آن سيم سپيد خام در جوشن * وان مشك سياه ناب در مغفر
بگشاد زبان به تهنيت بر من * گفت اى تو به مهر و عاشقى درخور
بر آخر گل باوّل شوّال * پرباده مشكبوى كن ساغر
گفتم كه اگر مثال يابم من * از مجلس شاه خسرو صفدر
فى مدح السلطان الغزنوى
بهار خانهء چين است يا شكفته بهار * مه دو پنج و چهارست يا بت فرخار
زهر چهار نوآيين تر و بديعتر است * نگار من كه زمانه چنو نديد نگار
چو آفتاب ز من تا جدا شد آن دلبر * شده است بر من روز فراق او شب تار
ز اشك ديده در آبم چو شاخ نيلوفر * كبود [ گشته ] و لرزان [ و زرد و كوژ و نزار ]