سرين و گردن و پشت و برش مسمّن * ميان و جرده و پاى و رخش مضمّر
بگاه جستن مانند برق لامع * گه دويدن مانند باد صرصر
به شكل چنبر ناوردگاه سازد * و گر بخواهى بيرون جهد ز چنبر
چو چرخ محور گردد به گاه جولان * چنان كه گردد ازو خيره چرخ محور
نه از مؤخّر پيدا ورا مقدم * نه از مقدّم پيدا ورا مؤخّر
ز وهم پيش شود او گه دويدن * اگر كنندش با وهم هيچ همبر
ز هيچچيز نترسد بسان نيزه * ز هيچ باك ندارد بسان خنجر
سپهر صورت تيغى كه از صحيفهش * به جاى زهره و تير انجم دو پيكر
هزار كوكب مرّيخ گشته پيدا * كه حكمشان همه نحس است بر عدو بر
چو وهم لا بد اندر شود به هر دل * چو عقل ناچار اندر شود به هر سر
چو چرخ و نورش مانند نور كوكب * چو آب و فعلش مانند فعل آذر
غذاى او همه از مغز مرد به يدين * لباس او همه از خون مرد كافر
هميشه باشد ازو مملكت به رونق * چو كلك باشد با او هميشه ياور
چگونه كلكى كلكى كزو بزايد * هزار معنى چون زايد او ز مادر
بسان مستان از ره رود به يكسو * ز باده گويى خوردهست چند ساغر
بجام زرين همچون گل موجه * درونش احمر باشد برونش اصفر
معين من به [ گه ] مدح شاه عالم * كه هست بر همه شاهان دهر سرور
سپيد گشته به مدحش هزار خاطر * سياه گشته ز شكرش هزار دفتر
سخن به مدح تو نازد خدايگانا * چنان كه اخبار از هاشمى پيمبر
تمام كرد يكى مدحت [ ى ] چو بستان * ز وزن و معنى لاله ز لفظ عبهر
چنان كه راشدى استاد اين صناعت * كند فضائل آن پيش شه مفسّر
بدان طريق بنا كرد اينكه گويد * حكيم راشدى آن فاضل سخنور
رونده شخصى قلعهگشاى و صفدر * پناه [ عسكر ] و آرايش معسكر
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع * ز بحر مجتث باشد به وزن كمتر
ز شعر او [ ست ] همه شعرهاى عالم * چنان كه هست همه فعلها ز مصدر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1862
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٦٢