آمد از دهگان سبك پايى كه يك جا آمدند * از سوار و از پياده جنگجويى ده هزار
تو شبانگه برگرفتى راه و هم برگرد تو * بسته جانها بر ميانها ريد كان استوار
طبع ز انديشه به جوش و تن ز آشفتن برنج * تن ز علّت نادرست و دل ز فكرت بىقرار
از [ مياه راوه ] بگذشتى به يك منزل چو باد * ناشدهتر تنگهاى مركبان راهوار
رفته و جسته ز هول و سهم تيغ و تير تو * در گشنتر بيشه شير و تنگتر سوراخ مار
بر لب درياى كينه آمد و باريد و خواست * رزم را از خنجر [ ابر ] از خون سرشك از جان بخار
چون پديد آمد مصاف دشمن پرخاشجوى * تو ز جاى انگيختى نعرهزنان با سى هزار
زير ران آن باد پاى رعد بانگ برقجه * در كف آن مغفر شكاف عمرخوار جانشكار
خاسته در كوشش از رمح گران زخم سبك * ساخته در حمله با تيغ سبك تير نزار
عمر و مرگ آويخته با يكدگر چون روز و شب * ابر و گرد آميخته با يكدگر چون پود و تار
تيغ برّان مغزهاى سركشان را مشترى * تير پرّان عمرهاى گردنان را خواستار
تيغ هندى چون ز خونهاى دليران راند جوى * نيزهء خطّى ز سرهاى سران آورد بار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1858
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٥٨