آن بنده كه هر روز بامدادان * بوسيده چو من قصر شاه صفدر
محمود جهاندار سيف دولت * تاج سر شاهان هفت كشور
در مدح سلطان محمود بن سلطان ابراهيم بن مسعود بن محمود غزنوى
به است قامت و رخسار آن بت كشمير * يكى ز سرو بلند و يكى ز بدر منير
بتى كه هست رخ و زلف او به رنگ و به بوى * يكى به شبه عقيق و يكى به بوى عبير
دل و برش به چه ماند به نرمى و سختى * يكى به سخت حديد و يكى به نرم حرير
ببرد عارض و زلفينش از دو چيز دو چيز * يكى سپيدى شير و يكى سياهى قير
دلم شد و تن ازو تا جدا شدم من ازو * يكى ز رنج غنى و يكى ز صبر فقير
دو چيز دانم اصل نشاط و راحت خويش * يكى وصال نگار و يكى ثناى امير
امير غازى محمود [ كش ] دو چيز [ رواست ] * يكى همايونتاج و يكى خجستهسرير
ببرد طلعت و فهم وى از دو چيز سبق * يكى ز زهرهء ازهر يكى ز تير دبير
معين اوست فلك چون [ مشير ] اوست جهان * يكى [ چه ] نيك معين و يكى [ چه ] خوب [ مشير ]