شدم ز محنت آن راه ايمن از پى آنك * مديح صاحب خود خواندمى همى از بر
عماد دولت منصور بن سعيد كه خواست * فلك ز فرّش قدر و جهان ز قدرش فر
مكارم تو اگر زنده ماند نيست [ عجب ] * كه مجلس تو بهشت است و دست تو كوثر
به حلّ و عقد همى حكم و امر نافذ تو * رود چو ابر به بحر و رسد چو باد به بر
اگر ز عزم و ز حزم تو آفريده شدى * به طبع راجع و مايل نيامدى اختر
به چرخ و بحر نيارم ترا صفت كردن * كه چرخ با تو زمينست و بحر با تو شمر
و له ايضا
اى آذر تو يافته از غاليه چادر * اندر دل عشّاق زده است آذرت آذر
نه سرو سهى چون تو و نى لالهء خودروى * نه طرفهء چين چون تو و نه [ صورت ] آذر
زلفين تو ريحان دل عشّاق تو جنّت * ديدار تو خور ديدهء احباب تو خاور
اندر دل عشّاق تو آنست ز عشقت * كاندر دل بدخواه شهنشاه ز خنجر
اى شاه چو خورشيدى زيراكه چو خورشيد * نور تو رسيده است در آفاق سراسر
لرزان شده از خوف سر تيغ تو فغفور * ترسان شده از هول سر گرز تو قيصر
در صدر چو كاووسى و در قدر چو دارا * در عدل چو نوشروان در جنگ چو نوذر
حيران شده در وصف تو وصّاف سخنگو * عاجز شده از نعت تو داناى سخنور
و له ايضا
آن لعبت كشمير و سرو كشمر * چون ماه دوهفته درآمد از در
از زلف دوتايش جمال پيدا * در چشم سياهش دلال مضمر
سينهش چو ز سيم سپيد تخته * جعدش چو ز مشك سياه چنبر
بنشست چو يك توده گل به پيشم * بربود دل من بدان دو عنبر
گفتا كه همايونت باد و فرّخ * اين عيد و [ دو صد جشن و ] عيد ديگر
بخت تو چو نام تو باد مسعود * روز تو چو رخسار تو منوّر
گفتم كه بود با سعادت و عز * با نصرت و اقبال و دولت و فر