حسام برق تف ابر پيكر تو [ ز ] خون * ز چپ و راست فروراند جويها هموار
بهار هند ز بارنده تيغ تو [ بشكفت ] * ز استخوان سمنستان [ شد و ] ز خون گلزار
به مرزها در دلهاى جنگجويان تخم * به شاخها بر سرهاى بتپرستان بار
شكسته شد به يك آسيب تو هزار مصاف * گشاده شد به يك آشوب تو هزار حصار
ز شرزهشيران افكنده شد سپاه سپاه * ز ژنده پيلان آورده شد قطار قطار
جز اين چه دانم گفتن كه عنصرى گفته است * چنين نمايد شمشير خسروان آثار
ز بخت بادى اى اصل بخت كامروا * ز ملك بادى اى فخر ملك برخوردار
و له ايضا
اى باد بروب راه را يكسر * اى ابر ببار بر زمين گوهر
اى خاك عبير گرد در صحرا * اى آب گلاب گرد در فرغر
اى رعد منال كامد آن مركب * كز نعرهء او سپهر گردد كر
اى برق مجه كه خنجرى بينى * كز هيبت آن بيفسرد آذر
اى چرخ سپهر محمدت بشنو * اى چشمهء مهر مرتبت بنگر
اى گرسنه شير در كمين منشين * وى جرّه عقاب در هوا مگذر
بر باره نشست فتنهء شيران * هان اى شيران ز راه يك سوتر
كامد سپهى كه كرد يك ساعت * صحرا را كوه و كوه را كردر
در پيش سپه مبارزى كاو را * مانند نگفتهاند جز حيدر
و له ايضا
خدايگان جهان خسرو جهان محمود * كه نزد شاهان چون نزد خلق پيغمبر
خرد چو جسمى و نامش در آن به جاى روان * هنر چو چشمى و ذاتش در آن بسان بصر
به عمر خويش نخفتى شبى سكندر هيچ * اگر بديدى تيغش به خواب اسكندر
چگونه گيرد آرام خان تركستان * چگونه باشد ايمن به روم در قيصر
كه چنگ و يشك بپوشد به پنجه و بتفوز * ز سهم تيغش در بيشه شير شرزهء نر