به هند شاها قنوج بود دار الملك * كه كافرى همه بر [ قطب ] او [ گرفت ] مدار
خزانهها را در هند بازگشت به دو [ ست ] * چو بازگشت همه رودها به دريا بار
[ ستيزه ] طبعى عفريتفعل و جادوكيش * پليدخويى ابليس اصل و ديوتبار
شهابسطوت و درياشكوه و بادنهيب * زمانهبسطت و گردونتوان و كوهوقار
به پيل غرّه و از كس نيافته مالش * ز مال مست و به تنبيه ناشده [ بيدار ]
پناه كرده و نابوده هيچوقت او را * ز تاختن غم و از رزم ساختن تيمار
به قلعهيى كه ازو باد كم رود بيرون * به بيشهيى كه برو ديو بد برد هنجار
ز دور چون خبر تيغ بىقرار تو يافت * فرار كرد نيارست و جست راه فرار
بجست بيهش و از بيم جان چنان پنداشت * كه هست افعى پيچانش بر ميان زنار
نه بازديد همىتند شخ ز ژرف دره * نه فرق كرد همى روز روشن از شب تار
نكرد يك شب خواب و نخورد [ يك روز ] آب * نديد يك پى راه و نيافت يك [ تن ] يار
بگوشش آمد آواز رعد نفخهء صور * به چشمش آمد شاخ درخت صورت مار
نيافت دست و ببايست بودنش ناكام * نداشت پاى و ببايست سودنش ناچار
نهيب شاه برو حلقه كرد گرد [ چنان ] * كه ره نبودش پيش و پس و يمين و يسار
سر سران ز شغب گشت چون [ سر ] مفلوج * دل يلان ز فزع ماند چون دل بيمار
[ چو ] گشت روى سواران برنگ ديدهء شير * [ چو ] گشت كام دليران بطعم زهرهء مار
ز حلق جنگ بجاى نفس بجست آتش * ز پلك مرگ به جاى مژه برآمد خار
عدم ز حرص همىجست با وجود قران * امل به طبع همىكرد با اجل ديدار
ز جوش حمله جهان همچو بحر طوفان موج * ز برق تيغ فلك همچو ابر صاعقهبار
چو ابر و برق ز هر جانب مصاف بخاست * ز تيغ گريهء سخت و ز كوس نالهء زار
[ تو ] حمله كردى آهخته تيغ مسعودى * بر آن تكاور هامون نورد كوهگذار
به زير زخم تو پرّان عقاب عمر شكر * به پيش رخش تو تازان نهنگ جان اوبار
نبوده طعن ترا حايل آتشين باره * نگشته ضرب ترا حاجب آهنين ديوار
ز صحن صحرا كهسارها پديد آمد * ز بسكه گشت بدنهاى كشتگان انبار
به زير چرخ پديدار گشت عالم روح * ز بس نفس كه برآمد ز كشتگان چو بخار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1839
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٣٩