و له ايضا
اى لعل تو دستگير شكّر * وى جزع تو پاى مرد عبهر
هم جزع ترا سپهر در دام * هم لعل ترا ستاره در بر
طفلى تو و بر لبت حلال است * خون دل ما چو شير مادر
بر نه به لبم لب ار نديدى * در چشمهء آتش آب كوثر
در خطّهء عفو او درختيست * چون طوطى سبز و سايهگستر
در ورطهء خشم او نهنگيست * آتش دندان و اژدها خور
در بزم جلال جانفزايش * نرگسدانيست چرخ اخضر
روزى كه شوند تنگ ميدان * از حادثهء قضا دو لشكر
در آتش حملههاى گردان * چون برگ سمن بود سمندر
ز آسيب اجل گسسته بينى * جوهر ز عرض عرض ز جوهر
چون بيدستان شود بعينه * بازوى يلان ز تيغ و خنجر
صفهاى كشيده همچو طومار * درهم شكنند همچو دفتر
بر يقلق شاه بينى آن روز * جبريل امين فكنده شهپر
گردون چو نثار بر ركابش * داماندامان فشانده اختر
و له ايضا
نه دل ز يار شكيبد نه مى بسازد يار * به غم فرونشوم گر به سر برآيد كار
مرا چو جرعه اگر خون دل بريزد دوست * چو جرعه خاك ببوسم به پيش او ناچار
كدام لب كه ازو بوى جان نمىآيد * ز بسكه جان به لب آورده است فرقت يار
كليد گنج هنر آتشين بلارك او * ميان معركه هست اژدهاى جان اوبار
چو تير چارپرش سر برد به حلق عدو * سه روح خصم برون آيد از ره سوفار
به هر مهم كه ميان دو صف پديد آيد * يقين بدانكه سر تيغ اوست كارگزار
شود به خون يلان همچو پاى كبك درى * درون معركه سيمرغ مرگ را منقار
حديث اوست كنون در كتابخانهء چرخ * حديث رستم دستان به كلبهء عطّار